بحران سی سالگی و دیگر هیچ!

راستش را بخواهید اصلا کار من در آوردن ته یک قضیه است. این یکی از کارهایی است که خوب بلدم و علاوه بر آن که خوب بلدم، بسیار دوستش دارم. وقتی با چیزی مواجه می‌شوم که برایم ناشناخته است؛ در هر موضوعی که باشد برای من فرقی نمی‌کند، تمام تلاشم را می‌کنم تا در حد … ادامه

تو در مقابل گلت مسئولی!

روزهای اخیر برای من روزهای سخت و عجیبی بودند. به یکباره تمام باورهایم را از دست داده بودم و باور نمی‌‎کردم این من هستم که از درون تهی شده‌ام. دوست و رفیق عزیزم تنها کسی بود که توانست به داد من برسد. نمی‌دانم جان سخت هستم یا چه اما خوب می‌دانم شکست بخشی از من … ادامه